
حکایتی شگفت، درباره اصفهان:مرحوم شیخ بهائی در رسالة العِشرَة (آداب معاشرت) نوشته است:« در سَنۀ (سال) یکهزار و بیست و پنج هجرت، پادشاه جَمجاه، شاه عباس... شبانه مرا احضار و در خلوت بمن فرمود:((پادشاه رضوان آرامگاه، شاه طهماسب... رضوانُ اللهِ علیه، را بخواب دیدم بس اندوهناک؛ بمن فرمود:«ایّام ما گذشت... حساب و کتاب سخت است؛ به رعیّت (مردم) بیشتر توجّه فرمایید؛ و به تعجیل (در اسرع وقت)، دارُ المُلک (پایتخت) خود را از اصفهان به شهری دیگر منتقل سازید؛ که مردم این شهر، عنقریبٍ (بزودی) به بل...
ادامه مطلب